![]() |
![]() |
|
|
از فردا مدرسه ها وا می شن و بدبختی بچه مدرسه ایا از نو ! واسه منم که الافی تو اینترنت و وبلاگ و زود زود اپیدن تعطیـــــــــــــل! راستی قالب وبلاگم ۲باره مثل اولش کردم دلم واسش تنگیده بود(منم قاطی) خلاصه از فردا کمتر میام واسه همه ی برو بچه ها چه محصل و چه .... ارزوی موفقیت و سلامتی وخوشحالی می کنم تا خبرای دیگه و اپی دیگه : خدا نگهدار همتون
روزای خوب برای تو شبای بد برای من بیستای قرمز مال تو نمره ی رد برای من
نتای رنگی مال تو شعر غم انگیز مال من بهار و عطرش مال تو برگای پاییز مال من
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 12:31 توسط شیما |
|
این پست و می ذارم برای شما اگه متن خوشگلی دارین و می خواین اینجا بذارین برام تو قسمت نظرات بذارین تا با اسم خودتون واستون بذارم
متن زیبایی از زهرا جون : کنار واژه ها می نشینم چشمهای بارانی ام را می بندم
چه خوبست! خاطرات دور را به دستهای مهربان تو پیوند زدن تا فراموش شود خاطر فراموش شده ای...
متن زیبایی از بنده خدا:
مي ميرند، مثل « د» دوستت دارند، مثل« ع»عاشقت ميشوند،مثل «م» منتظر مي مونند
تا يک روز مثل «ي» يارت بشن اگر تو نبودي كدام واژه مرا تا عروج ما مي برد اگر تو نبودي سلام را كه به لبخندپاسخش مي داد؟ اگر تو نبودي كدام واژه به لبهاي من گره مي خورد؟ سراي خاطرم راز دار كه مي بود؟ اگر تو نبودي دلم هواي كه مي كرد؟ اگر تو نبودي به شوق كه اغاز منت زیبایی از نادی خان : عشق ما روزی فرا می رسد که دیگر نه از تو نشانه ایست ونه از من....
دلم خیلی براش تنگ شده
متن زیبایی از تبسم و تداعی افشار:
تو را چون نسیم صبا دوست دارم تو را چون حدیث وفا دوست دارم
شبهای تاریک و تلخ جدایی خیال تو را چون دعا دوست دارم
متن زیبایی از نیــــــــــلوفر جون:بیشتر ها عشق زیبا روی بود جاری وآرام مثل جوی بود آه اما عشق هامان سرد شد گرمی کاشانه هامان سردشد روزهای غرق نیلوفر گذشت غصه آمد آب هم از سر گذشت
مر۳۰ از همه
راستی حتما به وبلاگ دوست خوبم سعیده جون سر بزنید از سر گیجه و اماده باش خبرای توپ داره
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 11:38 توسط شیما |
|
|
خوفیـــــــــــــــــــــــــد ؟؟ خوب خدا رو شکر
راستش این عکس بالاییه مر بوط به مجله ی راه صبحه تیتــــــــــــــــــــــــــــــــــرشم : مهدی سلوکی : من هم عروسی می کنم !!!! حالا بقیش : مهدی سلوکی رو دیدیم عروسی برادرش و تبـــــــــــــــریک گفتیم ازش پرسیدیم تو رو کی تو لباس دامادی می بینیم ؟؟؟ مهدی جون جواب داد : اول به وسیله ی نشریه ی شما به برادرم تبریک میگم خیلی خوشحالم که او شریک زندگی اش را پیدا کرده این اتفاق باعث شد تا جدی تر از همیشه به مقوله ی ازدواج فکر کنم. اخه خداییش انصافه با این عکس خوشگل و تیتر هیجانیشون من همیشه گول می خورم تا می رم ببینم چی نوشتند می بینم ۴ یا ۵ خط اونم کوچولو اون پایین نوشتن اونوقت صفحه ی اول مجلشون.......... امــــــــــــــــــــــــــــــــــــان از ..................... (راستی عکس و save کنید تا با اندازه ی خودش ببینید)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 11:42 توسط شیما |
|
دلمون خوش بود بعد از ماه ها انتظار کشیدن و گذروندن هفته ها واسه دیدن هنرپیشه محبوبمون قسمت اخر سریال رسیده و قراره............... نمی خوام بگم کلش بد تموم شد ولی ................. اخه روزبه ی بیـــــــــچاره چه گناهی کرده بود که یه خورده هم براش دل نسوزوندن!!!!!! (بمیرم براش) اصلا چرا مرد ؟؟؟؟؟ حالا که کشتنش چرا بابا و خواهرش ............... (الهی!طفلک حالش خوش بودا یه هو .....) یعنی خرج احساسات اینقدر سخته؟؟؟؟............ من که دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم کباب شد شما چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دلم واسه بازیه داداش مهدی تنگ شده خدا کنه زود تر یه سریال ازش پخش کنن یعنی چه سریالی می تونه باشه .... شاید اماده باش ..........هر چی هست حالا حالا ها باید صبر کنیم....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 10:29 توسط شیما |
|
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
سلااااااااااااااااااااااااااام به همگی
اونم مبااارکه حیف که ما دعوت نیستیم اینم پوستر بلاخره کامپیوترم درست شد راستی قالب جدید چه طوره گفتیم یه تنوعی ایجاد شه بد نیست خوشتون میاد؟ فعلا عیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد همه مبارکـــــــــــ
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 17:11 توسط شیما |
|
|
من ایندفعه نه خبر جدید دارم نه پوستر می دم هر وقت کامپیوترم درست شد با پوسترای خوشگل اپ کنم خیلی دلم واسه اپ کردن تنگ شده بود از داداش مهدی هم که خبری نیست به امید ماچند نفر هفته ها رو سر می کردیم که قربونش برم فرستادنش اونور اب............. هومنم که............... شما هم که بی خبرتر از من بدین دیگه .......... ادرس ایمیلمم : sita_hendostan_10@yahoo.com
هرگز قلبی به درد نمی ایددر انجا فقط دلهای پاک و عاری از کینه حق درود دارند انجا جایی نیست جز : درگاه تنها معبودمان من عاشق جمله ی بالام امیدوارم شما هم اگه نشنیدین خوشتون بیاد لحظه هاتون پر از شادی فعلا
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 11:7 توسط شیما |
|
|
من بلاخره موفق شدم پوسترام و بذارم تو وبلاگم البته کار سختی نبود ولی خوب دیگه ....... برام مهمه که بدونم چه طورند پس من و از نظرای گرمتون بی خبر نذارین
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 17:27 توسط شیما |
|
قبل از هر چیز تشکرمیکنم از وبلاگ دوستان عزیزم سعیده جون و مهدیه جون چون توسط پستی که اونا تو وبشون گذاشته بودند متوجه مصاحبه داداش گلم در هفته نامه تلاش شدم همون موقع یعنی دیشب تلاش و تهیه کردم اخی............ بعده مدت ها بی خبری ۲باره داداشیم و دیدم (عکسش و می گما) من که از خوندن جمله به جمله ی مصاحبه لذت بردم امیدوارم شما هم همین حس و داشته باشین البته من بعد از خوندن مصاحبه دلم بیشتر تر تنگ شد............. خیلی حرف زدم ببخشید می ریم سر مصاحبه داداش مهدی گل با هفته نامه ی تلاش صفحه های ۱۰ و ۱۱ : مدتها دور از ایران به سر می برد رفته بود دوبی دنبال یه سری کارای شخصی و شاید تجارت همین دوری از وطن شایعاتی را پیرامون او به وجود اورد شایعاتی مثل : ۱)ازدواج مهدی سلوکی در دوبی ۲) بازیگر جوان اقامت در دوبی را گرفته و دیگر قصد بازگشت به ایران را ندارد و ........ به همین خاطر تلاش از مهدی دعوت کرد تا در ابتدا راجع به علت کم کاری اش و بعد راجع به شایعات صحبت کنند تا خودشراجع به صحت و سقم انها حرف بزند زندگی در دوبی برای تفریح به دوبی رفته بودم نه زندگی و می خواهم همین جا کار کم اقامت اینکه می گویند من اقامت دوبیرا گرفته ام و دیگر قصد بازگشت به ایران را ندارم نیز شایعه است و صحت ندارد محیا برای انجام کاری به دوبی رفته بودم ! چون نتوانستم بلیت برگشتم را به موقع تهیه کنم محیا را از دست دادم از اقای خواجویی هم معذرت خواهی کردم و گفتم که نمی توانم در کنار ایشان باشم بیزنس بیزنس خاصی در دوبی انجام نمی دهم البته شاید بعدا یه کارایی کردم ولی فعلا که اولویت با بازیگریست تصادف حواس پرتی در رانندگی منجر به ۱ تصادف شد . شیشه ی اتومبیلم شکست و بینی ام زخمی شد خیلی ها فکر می کردم در دوبی حادثه بزرگی برایم اتفاق افتاده در حالی که چیز خاصی نبود سخت دوبی زندگی کردن سخت است ! من در ایران راحت ترم می شناختند تو وبی همه نسبت به من لطف داشتند و مرا می شناختند تلاش : پس اونجا تنها نبودی سلوکی : خیر برنامه جدید با اقای طباطبایی قرارداد بستم . از ۲یا ۳ روز دیگه در یک تله فیلم مشغول به کار خواهم شد . تله فیلم با عنوان( اماده باش) فعلا فقط من و طباطبایی انتخاب شدیم نقش نقش یک سرباز را در این کار ایفا می کنم اماده باش طنز نیست کم کاری پیشنهادات زیادی به دستم می رسید اما از انجایی که کیفیتشان خوب نبود تصمیم به صبر و استراحت گرفتم که به نفعم بود. در حال پخش سریال ما چندنفر تلاش : خیلی ها می گویند سلوکی اشتباه کرده که در این سریال بازی کرده نظر خودت چیه؟ بعده پخش این سریال خیلی ها با من تماس گرفتند و این و گفتند ولی من زمانی که این کار و کردم تو ذهنم این بود که اکیپی که دور هم جمع شده قصدشون انجام یه کار خوبه اما متاسفانه این اتفاق نیفتاد نقش تو خوب نیست یا کل کار چنین وضعیتی داره؟ کل کار خوبه اما نقش من به گونه ای است که باید بیشتر کار می شد از اول همین قدر بود؟ بله شایعه این که شایعه شده پلان ها ی مر بوط به مرا دراورده اند اشتباه است زیرا بازی من همان گونه که می بینید پخش شد ما چند نفر انجا روزبه هستم پسری شر و شور که به خاطر درگیر شدن با یه سری معضلات ایام جوانی وارد مسیر های خاص می شود و مشکلاتی را تجربه می کند ارتباط از انجا که در ایران نبودم نمی دانم چقدرمردم با این سریال ارتباط برقرار کردند ناراحتی که در این سریال بازی کردی؟ نه چون ۱ تجربه بود
از نظر مالی چی ؟ خیلی خوب بود ازدواج این شایعه که تو دوبی ازدواج کردم و تکذیب می کنم چرا هر وقت کم کار می شی یا می ری مسا فرت اینقدر شایعه می سازند؟ لطف مردم است دیگر ! وقتی خبر از چهره مورد علاقه شون نمی شه شروع می کنند به حرف زدن در باره ی اون و از دل همین حرفا شایعه درست می شه شایعات بیشتر از جانب همکاران خودت اب می خوره یا مردم ؟ ببینید تا حدودی شایعات صحت داشت! من چند ماهی ایران نبودم شاید دنبال اقامت هم رفته باشم اما منظورم به طور قطع این نبوده که بخوام واسه همیشه ایران و ترک کنم یا در امارات زندگی کنم دلیل یکی از دلایلم برای بازگشت به ایران و حضور مجدد در وادی بازیگری تکذیب شایعات بود تولد روز تولدم بسیاری از دوستان که انتظار داشتم زنگ زدند و تولدم و تبریک گفتند تولد واسه من یه روز خوشحال کننده است اما جشن گرفتن جذابیت چندای برایم ندارد تاریخ متولد ۱۴ /خرداد/۱۳۶۱ در اصفهان محله ی جلفا ساعت ۱۰:۳۰ شب اسمم را هم پدرم انتخاب کرد دوم فرزند دوم خانواده ام و ۴ سال از محمد کوچکترم ارتباطتان چه طور بود خیلی خوب چون دو تا بودیم و همیشه باهم واسه هم تکراری نشدید نه درگیر چی نمی شدید؟ چر ا دعوایی بودیم ولی همش از رو علاقه بود کوچه ای نبودیم چون پدرم نظامی بود اصولا اعتقادی نداشت که باید تایمی را در کوچه و خیابون باشیم حساب از پدرم بیشتر حساب می بردم تا مادرم بیشتر کتک می خوردی یا نصیحت ؟ نصیحت اصولا مدل خانواده ما اینه که کارامون و از رو مشورت انجام می دیم و خیلی کم متوسل زور و اجبار فیزیکی می شیم بازی های مورد علاقه از بچکی تا حالا عاشق بازی های کامپیوتری بودم. از اتاری و اسپکتروم تا الان که پی اس ۲ و پی اس ۳ اومده اسباب بازی های دیگه ای هم داشتی؟ خیلی زیاد شاید براتون جالب باشه که بدونین هنوز هم مادرم اسباب بازی های دوران کودکی من و محمد رو نگه داشته : انواع و اقسام تفنگ ها و ماشین کنترلی و اسباب بازی هایی که پسرا داشتند کارتون چوبین و تنها در خانه رو دوست داشتم اصولا بچه ها در سنین پایین تر بیشتر با خانواده مادری در ارتباط هستند تا خانواده ی پدری ولی من از خانواده دور بودم مامل؟ نه کامل . معمولا این طوری بود که حتی مهمونی ها را نیز نمی رفتم و بیشتر خانه می ماندم البته ارتباطم با هر ۲ خانواده خوب بود شیطنت تا قبل اینکه مدرسه برم شیطون نبودم اما بعد رفتن به مدرسه خیلی شیطون شدم مهد کودکم می رفتی بله دوستان دوران بچگی ؟ از اونا کسی برام نمونده اما از دوستای دوران سربازی چرا کوچ تا ۷ سالگی در اصفهان بودم سال اول دبستان را در تهران رفتم۵سال را در یک مدرسه بودم ان موقع نارمک می شستیم با محمد بودی؟ فقط سال اول را چون اون ۴ سال از من بزرگتر بود اون مبصرمون بود و کلاس پنجم بود درس دوران ابتدایی درسم خوب بود سال اول راهنمایی ضعیف کار کردم تو چه درسایی؟ تاریخ و جغرافی تجدیدم می اوردی ؟ دوم راهنمایی تجدید اوردم از درس تاریخ . اما سوم راهنمایی معدلم ۱۸ یا ۱۹ شد انضباتت چی؟ همیشه ۲۰ بود مبصر هم بودی؟ نه چون قدو قوارم کوچیک بود رابطه معلما باهات چه طور بود؟ دوسم داشتند هنرستان در اونجا هیچ وقت تجدید نیاوردم معدل دیپلمت یادته ؟ ۱۴ یا ۱۵ شد دانشگاه و سر بازی دانشگاه شرکت کردم و قبول شدم در رشته نمایش -بازیگری.۳ ترم خوندم چون تهران سر کار بودم و دانشگاه نمی رفتم بعده ۳ ترم اخراج شدم ۲سال سربازی رو کجا بودی ؟ نیروی هوایی خوب بود؟ بله تجربه سربازی خوبه؟ بله برای بزرگ شدن هر جوانی لازم است وارد کار بازیگری از اواخر سال ۱۳۷۵ وارد بازیگری شد فکر کنم راهنمایی یا شاید دبیرستان بودم چه کار می کردی؟ مجری نیم رخ و حسابی معروف سریالی هم ازت پخش شد؟ خیر بعد از نیم رخ اولین سریالم و کار کردم(چراغ های خاموش) شایعه عجیب بعد از اون سریال شایعه عجیبی برایم ساختند می گفتند در جاده شمال تصادف کردم و مردم! شایعه مرگ؟ لابد دوسم داشتند دیگه! این نشانه دوست داشتنه ؟ سلوکی می خندد و : چی بگم این شایعه باعث شد معروف تر بشی همه نگرانت بودند! بله. اگر چه شایعه ای منفی است لیکن تبلیغی مثبت به حساب می اید! این شایعه از کجا در اومد؟ شمال سر کار بودم یه تصادف معمولی کردم اما طوری نبود که بخوان این شایعه رو بسازن از چه کانالی این شلیعه رو ساختند؟ روزنامه ای که یادم نمیاد در شمال بود یا مشهد اولین بار این خبر و چاپ کرد و بقیه از رو اون نوشتند ۴۵ ساله ۱بار یه خانم ۴۵ ساله مرا در خیابان دید و ندیک بود سکته کنه زیرا خیال می کرد روح دیده او ان خبر و خونده بود وقتی فهمید شایعه است دستم و گرفت و گفت تو مثل بچه ی منی و خوشحالم که زنده ای........ گویا پس از خواندن ان خبر طوری تحت تاثیر قرار گرفته بود که تا چند وقت بچه هاش و پهلوی خود می خواباند و مدام نگرانشون بود. ادامه تحصیل دنبال ادامه تحصیلم اما دوست دارم این اتفاق خارج ایران بیفتد محبوبیت خدا رو شکر جایگاهم خوب است هرچه دارم از چراغ های خاموش( کار کاظم بلوچی) و نر گس است خیلی وقت ها بد قول بودم و به بد قولی معروفم به این صورت که به زمان ملاقات هام اهمیت نمی دم! دروازه بان فوتبال بازی می کردم و در وازه بان خوبی بودم البته باشگاهی نه در حد مدرسه سهیل مدت هاست از نارمک به خیابان شریعتی (سهیل) نقل مکان کردیم خاطره تلخ ترین و نمی تونم بگم! در کل سال گذشته سال خوبی برام نبود خاطره خوبم هم بر می گرده به نرگس و به لطف اقای مقدم که تاکید داشتند من در این سریال بازی کنم و با جلوی دوربین نرگس رفتن زندگی حرفه ایم دگرگون شد و تثبیت شدم. تو زود تر از سنت مطرح شدی ؟ بله الان موقعیت خیلی خوبی دارم و سرشار از تجربه های گوناگون سالگی محبوب شدی؟ بعد از نرگس محبوب یا مشهور ؟ زمانی مشهور بودم هر کس من و می دید فوری می شناخت بعد هم یا تعریف بود یا انتقاد. الان مدت هاست که مردم لطف می کنند و از زبانشان انتقادی نمی شنوم این نشان می دهد که به محبوبیت رسیدم تو محبوبتری یا محمد ؟ محبوبیت را که نمی شود اندازه گرفت طرفدارانت بیشتر در چه رنج سنی هستند ؟ یا سنشان خیلی بالاست یا پایین و میان هم سن و سالانت کمتر از اونایی که گفتم محبوبم می تونی در سینما هم صاحب جایگاه شوی ؟ تلاشم و می کنم سینمایی ام (سرگیجه و احضارشدگان) در سرگیجه ساسان بودم ساسان نقش محوری این فیلم به حساب می امد سرگیجه یک فیلم اپیزودیک بود . در احضار شدگان (به کارگردانی ارش معیریان) هم برادر شهرام حقیقت دوست بودم و همسر زیبا بروفه؟ بله این اختلاف سنی خودش یه داستان نیست؟ توجیه قصه ای داره یعنی به عمد بود؟ بله برای خودت باور پذیر بود؟ باتوجه به سناریو بله رشد از نرگس به این طرف نوع بازی برای خودم تعریف دارد مثلا این که باید در کالبد نقش بروم و ریزه کاری هاشو پیدا کنم می گویند اهمیتی به بازیگری نمی دی؟ این غلط است زیرا همه زندگی ام بازیگری ست به گونه ای که خارج فضای کارم هم روزی ۴ یا۵ نقش مختلف برای خودم اتو می زنم دوست دارم تو این کار بهترین باشم ولی اگه نشد هم برام مهم نیست زیرا شروع این حرفه برایم اتفاق بود یعنی بازیگری بود که سراغم امدو نسبت ه دیگر ابعاد زندگیم برایم در حاشیه است وضع مالی خیلی خوب نیست اما خدارو شکر از چیزی که دارم راضی ام و تلاش می کنم بیشتر به دست اورم هنوز هم هزینه ات را پدر و مادرت می دهند؟ نه.خودم پول در میارم ۵.۶ ساله رو پای خودم واستادم کدام شیرین تره پول دراوردن یا پول گرفتن؟ مستقل بودن الان دستمزد بالایی داری؟ یکی دو سالی بهتر شده کمترین دستمزدی که گرفتی؟ ۱۰۰ هزار تومانواسه بازی در کلیپ گنجشک و ماه کارها به ترتیب : کلیپ گنجشک و ماه و نیم رخ و اسم رمز و چراغ های خاموش و روشنایی دشت و بوی غریب پاییز و غریبانه و تب سرد و نرگس و....... با توجه به صورت شیرین و مهربونت نقش منفی بهت نمی اد ! دوست دارم نقش منفی بازی کنم مخصوصا دوست دارم پسر پایین شهری لات باشم اما چنین نقش هایی رو بهم نمی دن معمولا نقش های شیک به من می دن یا پسر پر شر و شور که پدر و مادرش و اذیت می کنه در کار جدیدم (اماده باش) طوری قراردادبستم که دلم می خواست قراره یه پسر لات جنوب شهری باشم شغل های متفرقه مدتی در لیتو گرافی مشغول بودم در خیابان کریمخان بعد از اتمام هنرستان جایی بودم کهواسشون نقاشی می کشیدم زمانی هم نمایندگی صوتی تصویری داشتمو پیش پدرم کار می کردم الان کار تبلیغاتی نمی کنم محمد میکنه تو پولدارتری یا محمد ؟ محمد تو ولخرجی؟ بله پول جمع کردن بلد نیستم رانندگی خوبه ولی چون تند می رانم زیاد تصادف می کنم سابق چون بد قول بودم تند می رفتم که برسم یک بار هم یه پرشیا رو چپ کردم که خدا هوام و داشت بلایی سر خودم نیومد می گویند بد اخلاقی ؟ نه بابا کلی هم رفیق بازم رفیق فابریکت؟ علی طباطبایی و مهدی افشار و محمدفلاح پور حمید گودرزی چی؟ کسانی که گفتم دوستان خارج از کارم هستند با حمید مثل قبل رابطه داری؟ نه ولی دوستش دارم ازدواج اگه شرایطش پیش بیاد ازدواج میکنم زمینه هنری : در نقاشی و عکاسی هم فعالم ۲ سال که عکاسی رو جدی گرفتم نمی خوای نمایشگاه بزنی؟ شاید زدم دوست داری چی نقاشی کنی ؟ منظره هم رئال و هم سور رئال و......... شکمو نیستم ولی خوردن و دوست دارم ورزش تنیس حرفه ای بازی می کردم هر ۴و۵ ماه یک بار سراغ بدنسازی می رفتم الان می خوام تنیسو ادامه بدم شنیدیم افتادی تو خط شعر؟ ۲سال که تازه شعر و شناختم (حافظ و مولانا) خواننده صدای علی لهراسبی و رضا صادقی و مرحوم ناصر عبداللهی و فرمان فتحعلیان را دوست دارم عاشق فرمان هستم فروتن تنها بازیگری ست که همیشه به خاطرش به سینما می رم و بازیهاش و دنبال می کنم میان خانم ها ؟ همه خوبند بین هم سن و سالانت ؟ هر کس کار می کنه خوبه ین هم سن و سالانت ؟ هر کس کار می کنه خوبه اجرا؟ نمی کنم رو بازیگریت تاثیر منفی می ذاشت؟ نه من مال اونکار نبودم بین مجری هاکار کی رو دوست داری؟ برادرم محمد . چون مطلع و با سواد است و در اجرا هم متفاوت عمل می کنه به غیر از اون کار یحیوی رو قبول دارم اینترنت خیلی ها به اسم من سایت و وبلاگ ساختند و از اسم من سو استفاده کردند اما واقعیت این که من در اینترنت هیچ سایت و وبلاگی ندارم کار تبلیغات : اواخر قراردادم با ایرشا است به بیلبورد اعتقاد داری ؟ بله به نظرم اشتباه که جلوشو گرفتند چرا رو تو حساسیت داشتند؟ لابد صلاحی در کار بوده از محصولات ایرشا استفاده می کنی ؟ بله . فوق العاده ست مکه پدر و مادرم چند روزی ست که از مکه برگشتند . امیدوارم حجشان مورد قبول خداوند واقع شده باشد.
مصاحبه بیشتر لذت بردید |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 9:4 توسط شیما |
|
نام هومن جعفری تاریخ تولد ۲۳/۱۱/۱۹۸۰ مکان تولد تهران محل زندگی وودلند هيلتز كاليفر نيا ملقب هامی هومی خواهر کوچیکتراو كتی نام دارد و برادر بزرگترش هم كامران و يك پدر و مادر دوست داشتنی كه خيلی انها را دوست دارد سر گرمی های هومن نواختن پيانو . هر روز به مدت چند ساعت پپانو تمرین می كند او می گويد كه پيانو يك عامل اصلی در ساختن موزيك می باشد و برای ايفای نقش او بسيار مهم است ورزش های مورد علاقه فوتبال _ هاكی_بسكت بال_ كشتی و بيشتر وقت ها هم با برادرش كامران به ورزش می پردازند كاری كه از ان نفرت دارد رنجاندن ديگران ماشين بی ام و مشكی هنر پيشه های مورد علاقه ال پاچينو_ روبرت دنيرو _ رابين وليامز _ زتا جونز برنامه ی مورد علاقه برنامه های كمدی و طنز خواننده ی مورد علاقه مايكل جكسون _ اليكا كيس _ مانی موره_ و هر خواننده ای كه موزيك كلاسيك داشته باشه اهنگ مورد علاقه از گروه بلک کت نرو _ ليلی_ای يار
هومن عزیزم الهی همیشه موفق باشی داداشی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 9:49 توسط شیما |
|
مهستی ست امیدوارم خوشتون بیاد
هومن جونم الهی همیشه زنده باشی و با صدای گرمت باران امید و مهربونی رو به قلبای پاک هدیه کنی
بچه ها اگه خوشتون اومد نظر یادتون نره
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 9:25 توسط شیما |
|
تو همونی که توی موج بلا واسه تو دستام و قایق می کنم اگه موجا تو رو از من بگیرن قطره قطره اب می شم دق می کنم تو عبور از پل خواب جاده ها روح من عشقی به رفتن نداره تو سکوت خالی این دل من هیچی جز تو دیگه جایی نداره ..............................
کاش می شد باهم بسازیم یه روزی یه شهره تازه بدون اینکه بگیریم از کسی حتی اجازه یادگاری بنویسیم کاش رو گلبرگای قرمز بنویسیم که عزیزم هرجا باشم : بی تو هرگز ........................................... بی تو هرگز.................................
راستی اگه خبر یا اطلاعاتی راجه به داداش مهدی داشتید برام بذارید قول دادینا یادتون نره
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 7:23 توسط شیما |
|
سلام به دوستای خوشگلم گفتم بعد امتحانا دست پر میام امیدوارم خوشتون بیاد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 23:12 توسط شیما |
|
|
وای خدا امروز چشم خورد به دکه ی روزنامه فروشی که کاش نمی خورد
به نقل از مجله تلاش :
چند روزی ست که در دوبی به سر می برد. رفته بود برای تفریح اما
اما بی احتیاطی در رانندگی کار دستش داد باعث شد تا داداش مهدی
دچاره یه سانحه شدیده رانندگی بشه .
خوشبختانه داداشی جانه سالم به در برده
اسیب شده و در حاله گذراندنه دورانه نقاهت است
من نمی دونم چرا همیشه باید................
امیدوارم دیگه چنین مشکلی پیش نیاد
من خیلی ناراحتم چی کار کنم..................... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 11:50 توسط شیما |
|
![]()
تولدت مبارک داداشی: داداش مهدی تو این روزه طلایی تو اومدی به دنیا وجوده پاکت اومد تو جمعه خلوته ما تو تقویما نوشتیم تو این روز و تو این ماه از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا یه کیکه خیلی خوش طمع با چنتا شمعه روشن یکی به نیته تو یکی از طرفه من الهی که هزار سال همین جشن و بگیریم به خاطره وجودت به افتخاره بودن تولدت عزیزم پر از ستاره بارون پر از بادکنک و شوق پر از اینه وشمعدون الهی که همیشه واسه تبریکه امروز بیان یه عالم عاشق بیاین هزارتا مهمون بازم شادی و خنده گلای سرخ و میخک میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک
پیغامتون برای تولده هنر پیشه محبوبتون رو اینجا بگذارید
اگه بازم عکس میخواین ادامه ی مطلب کلیک کنید
تا بعده امتحانام خدا نگهدارتان ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 15:30 توسط شیما |
|